![]() |
![]() |
|
| من و دلتنگ |
|
Sweet words are easy to say
Sweet things are easy 2 buy
but sweet people are difficult to find
Life ends when U stop dreaming
hope ends when U stop believing
love ends when U stop caring
friendship ends when U stop sharing
So share this with whom ever U consider a friend.
to talk without intention,
to give without reason
…
and to care without expectation
…is the heart of a true friend |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
دیشب تو تاریکی می نوشتم صبح که بیدار شدم انگار باد کاغذم رو برده بود فقط جمله ی آخر نوشته ام یادمه: یه نفر تو سکوت شب اسم تو رو در دل فریاد می کنه.... یا حق. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستي بخش براي كسي كه ناله نيز نمي تواند، كه حلقوم فرياد ندارد، قلب عصيان ندارد، چه مي گويم؟حتي نمي تواند بلرزد، اخم كند،نمي تواند در اين خلوت تنهايي حتي بر پيشانيش مشت بزند، نمي تواند تحمل كند، نمي تواند... بگريد... نمي داني براي يك اسكلت دل كشيدن چگونه سخت است! تا كجا سخت است! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
چه می دانیم؟.... شاید همه کلاغ ها روزی سپید بودند... یا حق. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستي بخش از پنجره بارون رو نگاه مي كنم باد خنكي مياد انگارباد قلقلكت ميده. سردمه! دلم مي خواد برم زير بارون قدم بزنم اونقدر قدم بزنم تا خيس بشم وخسته! مي نويسم.... فصل هاي زندگي هر آدمي يه رنگي داره. فصل هايي هم هست كه سفيد و دست نخورده است فصل هايي كه منتظرن تا چيزي توشون نوشته بشه يا بنويسي مي دوني خيلي فرقه بين اينكه تو بنويسي يا برات بنويسن! ولي وقتي تصميم گرفتي بنويسي بايد اونقدر بنويسي كه ديگه كه جز سياهي مداد هيچي نمونه بايد بنويسي به خاطر خودت و دلت و... وقتي اون فصل رو پر كردي ميشه يه فصل از كتاب زندگيت يه فصلي كه شايد مثل اون رو ديگه نتوني بنويسي... فصلي كه مي مونه.واسه هميشه تو كتاب زندگيت ... و سهم تو؟.... یا حق. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستي بخش
حس مي كنم... فكر مي كنم.... درك مي كنم..... مي پذيرم؟؟؟ بي رويا.... چشمانم را مي بندم.... بي رويا مي ميرم....... يا حق. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
باز هم این جمله استاد شریعتی رو مرور میکنم: حرفهایی هست برای گفتن حرفهایی هست برای نگفتن و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی هست که برای نگفتن دارد. یا حق. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط مریم |
|
به نام هستی بخش سرنوشت من نه در بلندی پیشانیم نه در سیاهی چشمانم و نه در خطوط دستانم است سرنوشت من در قلبی است که تپیدن برای تو را تمرین می کند. خدا نگاهت رو از من نگیر. یا حق. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط مریم |
|
به نام هستی بخش تنهایی و غربت سخته مادر غم دوری تو چه دردیه مادر آتیش میزنه به قلب داغونم تو میدونی که من بی تو نمی مونم سرم رو تو بگیر تو دامنت مادر بکش دست نوازش به سرم مادر بذار داد بزنم گریه کنم مادر بازم بگم هنوز محتاجتم مادر مادر... مادر.... دلم بی تو شده دیوونه ای مادر دوای دردمی ای جون مادر مادر... مادر.... تو تنها باورم و یاورم مادر همه دردات به جون مادر بگو مادر کجایی تویی که جون پناهی واسه دردهای این دل تو تنها آشنایی شکستی با غم من تو خوردی غصه من فدای خاک پاتم تو ای تاج سر من ببین بی تو دلم دنیای درده چه غمی تو این دل لونه کرده واسه یاد قدیم و بچگی ها دلم تنگه هوای تو رو کرده هوای تو رو کرده.... یا حق.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط مریم |
|
به نام هستی بخش امید که جام فرداهایت لبریز پیمان باشد وامکان امید که در درون توانی یابی. تا نیک به سنجه ی ارزش خویش نشینی و از داوری دیگران به دستاوردهای خود چشم فرو بندی. امید که همواره دوستت بدارند. *********************************** همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید... باز روشن میشود زود تنها فراموش مکن این حقیقتی است... بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید. و لیمو ترش هایی تا که شربتی گوارا فراهم شود. و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد. خورشید دوباره خواهد درخشید. خواهی دید. یا حق. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
۱.فکر می کردم دیدار دوست آبی تر از این حرفها باشه. ۲.اینجا هوا ابریه ابریه. ۳.آرامش من این روزها به رنگ سربه.سربی سربی. یا حق. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:55 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
شما تصمیم بزرگ رو با قلبتون می گیرید یا با عقلتون؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 8:31 قبل از ظهر توسط مریم |
|
به نام هستی بخش چند روزی هست که مدیر آموزش واسه ثبت نام بچه ها منو برده اداره آموزش . تو این چند روز آدم هایی مختلفی واسه ثبت نام اومدن همشون هم اندازه ی فنچ(سنشون کم بود) وقتی می اومدن واسه ثبت مشخصاتشون واقعاً یه لذتی تو نگاهشون بود حس می کردم فکر می کنن قسمت خوب و لذت بخش زندگیشون داره شروع میشه البته دوران دانشجویی قطعاً یکی از دوران خوب زندگی هر کسی می تونه باشه ولی چیزی که من درک کردم این بود دید بچه های این سن این دوره با دید ما که 4 سال پیش اومدیم خیلی فرق می کنه .... شاید هم من اشتباه فکر می کنم... نمی دونم چند نفر از کسایی که اومدن واقعاً به عشق درس اومدن ولی همون لحظه از خدا خواستم کسایی که با اخلاق وارد این محیط شدن همینجوری پاک و بااخلاق از اینجا بیرون برن. براشون دعا کنید. یا حق
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش اولین باری بود که اینجوری گریه کردم برای یک سریال. نمی دونم مقصر کیه؟نمی دونم ولی من امشب گریه کردم با تمام وجود. نمیدونم چرا اینجوری شد؟.... نمیدونم... دلم گرفته! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط مریم |
|
به نام هستی بخش
یه سوالی هست چند وقتی ذهنم رو مشغول کرده اینکه واسه دوست داشتن آدم ها باید دنبال دلیل بود؟ اینکه آدم ها باید تو ذهنت فقط صفر یا یک منطقی باشن؟ اینکه از نا راحتی دوستت ناراحت باشی خیلی عجیبه؟ یا باید با دلیل باشه؟ نمی دونم به نظر من همه رو باید دوست داشته باشیم ولی شاید یه سری آدم ها به خاطر سرشت خودشون نقششون پررنگ تر میشه! چیزی که خیلی موقع ها دست ما نیست! نمی دونم حرف راجع به این قضیه زیاده ولی به قول یه دوست خوب مخاطبان وبلاگم همه هستن نه یه گروه خاص پس بقیه اش بمونه! به قول استاد شریعتی: خداوندا توفیق دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند عطا فرما. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط مریم |
|
شبانه يه شب مهتاب ماه ميا تو خواب منو مي بره كوچه به كوچه باغ انگوري باغ آلوچه دره به دره صحرا به صحرا اونجا كه شبا پشت بيشه ها يه پري مياد ترسو ولرزون پاشو ميذاره تو آب چشمه شونه مي كنه موي پريشون يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب منو مي بره ته اون دره اون جا كه شبا يكه وتنها تك درخت بيد شاد و پر اميد مي كنه به ناز دستشو دراز كه يه ستاره بچكه مث يه چيكه بارون به جاي ميوش نوك يه شاخه بشه آويزون يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب منو مي بره از توي زندون مث شب پره با خودش بيرون مي بره اون جا كه شب سيا تا دم سحر شهيداي شهر با فانوس خون جار مي كشن تو خيابونا سر ميدونا عمو يادگار! مرد كينه دار! مستي يا هشيار؟ خوابي يا بيدار؟ مستيم و هشيار شهيداي شهر خوابيم و بيدار شهيداي شهر! آخرش يه شب ماه مياد بيرون از سر اون كوه بالاي دره روي اين ميدون رد ميشه خندون يه شب ماه مياد يه شب ماه مياد استاد شاملو |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستي بخش نمي دونم تا حالا به اين موضوع فكر كرديد كه هر شخصي چه قدر ميتونه توي زندگي شما تاثير گذار باشه يا نه؟ بهتر بگم ارزش و جايگاه هر كس توي ذهن شما مشخصه؟ حالا اينكه هر شخص توي جايگاه خودش چه قدر مي تونه براي حقوق شما احترام قايل بشه مسئله اي است كه جاي فكر كردن داره!ولي بعضي از مواقع هم به آدمهايي بر ميخوريد كه شايد اولين و آخرين برخورد رو با اون شخص تو زندگيتو داشته باشيد ولي اون شخص شايد چيزهايي رو بگه كه فقط يكبار و يكبار بوده ! و اين شايد همون رسالت آدمها نسبت به هم باشه بدون اينكه خودشون بدونن!چيزي كه الان تو جامعه ي ما خيلي كمرنگ شده.در هر حال شايد كساني كه جايگاه من و تو رو بشناسن و از حقوق متقابل همديگه آگاهي داشته باشن بهتر بتونن اين قضيه رو بپذيرن متاسفانه فرهنگ سازي براي خيلي چيزها هنوز تو جامعه ي ما جوونه نزده! یا حق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
۱)دلم به یاد غربت گنجشک پر شکسته می گرید. ۲)زندگي هنوز جاريست با همه ي سختي هايش. يا حق. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستي بخش
كاش ميتوانست ديد و گذشت... كاش ميتوانست در اوج سكوت فرياد زد... كاش مي توانست دل را در آينه ي چشمان ديد.. آنوقت ميشد... دلم عجيب گرفته است... التماس دعا. يا حق. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط مریم |
|
آرزوی دنیای رو دارم که مردمانش آب را بی فلسفه مینوشند! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
این روز ها اینقدر درگیر پروژه هام هستم که وقت نمیکنم وبلاگ رو آپ کنم دوستان هم که لطف دارن مدام پیغام میدن چرا آپ نمیکنی حالا فکر کن ۵ پروژه تحقیقاتی و پیاده سازی داشته باشی و این وسط سرما هم بخوری و چند تا آمپول نوش جان کنی تازه استرس این هم داشته باشی که کمتر از یک ماه دیگه به امتحانات مونده باشه و... خلاصه این چند روز خیلی درگیرم هر ترم هم به خودم میگم این ترم درست واحد میگیرم ولی این ترم بدتر از همه ترم ها شد ۵ تا آزمایشگاه و ۱۵ تادرس اختصاصی وای.... سرم گیج رفت به هر حال ایشالله در فرصت مناسب درست و حسابی آپ میکنم یا حق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
دو نفر دو نگاه دو آرزو ویک عشق و ... وقتی ثانیه ها سکوت کردند و دو امضا ویک سقف... ...... دو امضا به سبب تقدیر و یک جدایی... و باز هم ثانیه ها سکوت کردند به سبب تقدیر... و حالا دو تنها وباز هم دو عاشق ولی جدا باز هم به سبب تقدیر |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
خداوندا... خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است و چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شاراست.... سر شار است.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط مریم |
|
به نام هستی بخش دیشب.... دیشب یکی از بهترین شبهای زندگیم بود شنیدن صدای پر از شادی عزیز ترینم دیشب مراسم نامزدی داداشم بود داداش کوچیکم(یعنی عروس خانم گفت:بله) خیلی خوشحال بودم ولی فاصله ها گاه از لذت شیرینی های خیلی چیزا کم میکنن ومن نیز درگیر این فاصله ها.. شاید یکی از آرزو هام بودن در چنین مراسمی بوده ولی... احساس خوشحالی وصف نا پذیری همراه با یه کوچولو نگرانی احساس فوق العاده ای! نمیدونم! کسی که تمام کودکیم با اون خلاصه شده و یکی از بهترین دوستام تو زندگیم بوده حس اینکه .... نه بگذریم خیلی خوشحالم از اینجا بهش تبریک میگم و با تمام وجودم براش آرزوی خوشبختی میکنم محسن عزیزم! شادمانه ترین روزها در انتظارت! ایشاالله برای همه شما اینم کیک نامزدی!(این شیرینیشون حساب میشه حتما بخورید از من دیگه شیرینی نخواید) یا حق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش
دیشب عکست رو تو ماه دیدم کنار یه عالمه ستاره یه عالمه ستاره چیدم و تو سبد یادت گذاشتم پنجره رو بستم تا یه شب دیگه به دیدن ستاره هات بیام هوا گرفته بود اما مهتاب بیدار... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
به نام هستی بخش من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه که دریاش هم پر از حسرت همیشه فکر بارونه سراغ عشق رو می گیریم تو اشک گریه اخر تو دریای ترک خورده میون موج خاکستر یا حق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 8:17 قبل از ظهر توسط مریم |
|
همین!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
کسی صدای ترک خوردن مرا نشنید به جز نگاه تو ای بغض تر و پنهانی دلم همیشه برایت بهانه می گیرد یا حق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
نميدانم چرا امشب هوا اینقدر آفتابيست این همه چراغ در این شهر ولی هیچ کدام چشمم را روشن نمیکند اين همه چشم در اين شهر ولي هيچ كدام دلم را گرم نميكند تو اين شهر مردم ميدوند تا زنده بمونند هیچ کس نمی دود تا زندگی کند مردم اینجا نمی دانند زندگی یعنی چه؟ یا حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:50 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراه باشد چیزی ننویسم که ازار دهد کسی رایادم باشد که روز و روزگار خوش است همه چیز بر وفق مراد است و خوب تنها دل ما دل نیست!
|
| پیوندها |
|
noiseday moonlight دفتر خاطرات نا گفته ها نرد shery mosaafer حاجی اقا خانم مارپل عکس ماندنی ترین یادگاری نرد2 نرد3 متولد آبان دلسوخته خانه مهر 10kadeh |
|
RSS
|